خرید بک لینک
فاصله مان زیاد است....

اولین لحظه را می گویم. همانی که روی نیمکت در انتهای سالن بی انتظار اتفاق خاصی نشسته ام و ناگهان، بی مقدمه از مقابل من عبور می کند. همانجایی که برای لحظه ای، حتی کوتاه تر از پلک به هم زدن، نگاهمان تلاقی می کند، صدای زنگ مشهور دو هفته قبل، جملاتی که گفته بود، و درست ثانیه ای بعد، انگار که هیچ اتفاق خاصی نیافته باشد، ............ تمام می شود.

فاصله مان کوتاه است....

همان لحظه ای که حجم سنگین حضورش را پشت سرم حس می کنم، و ناگهان، آن سوی میز ایستاده و من این سو، بسیار نزدیک ایم، اما......... حتی زبانمان به سلام نمی چرخد. او به دلایل خاص خودش و من نیز .

میدانی، فاصله بهانه بی ارزشی است وقتی هیچ یک نمی خواهند آغازگر گره زدن نگاه هایشان باشند. وقتی هر دو می دانند مدتهاست در یک جاده قدم بر می دارند، اما...........

شنیده ام نفس ها را فاصله به قربانگاه مرگ می کشاند، ولی من جماعتی را می شناسم، که در مقابل هم می ایستند، در حالیکه غرور، بزرگترین دیوار بین آنهاست. باور کن.

باور کن، .............. کاش یکیشان این سد، این دیوار، را می شکست. کاش تمام می کرد این منیت های دردآور را...... کاش

برچسب: فاصله شهرها,فاصله,فاصله ها,فاصله تهران تا مشهد,فاصله تهران تا اصفهان,فاصله تهران تا همدان,فاصله زمین تا ماه,فاصله تهران تا تبریز,فاصله تهران تا رشت,فاصله اصفهان تا شیراز, نویسنده: ماهان کریمی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:00

صفحه بندی