گویی پس از بیان سرانجام تمام قصه های نسل های سوخته انقلابی، بنی اعتماد نسل مرا، نسل تو را پرچمدار شروع زندگی تازه، شروع امید و آغاز جرکت رو به جلو میداند.
صدای لرزان حامد و چشمهای پشیمان سارا که خوب میفهمند نسلشان توان دارد از همه دیوارها و سدها عبور کند. حتی بشکند تابوها و ناممکن های بدنه بیمار جامعه را. رد و بدل شدن دیالوگهای سارا و حامد همه اش مفهوم است. حرکت است. امید است. و شعار واحدی است که "رها میکنیم گذشته را با همه تجارب تلخش، و در کنار هم فردا را میسازیم.
پ.ن : برای دیدن قصه ها یک ساعت پشت صف بودم. کاری که هیچوقت فکر نمیکردم روزی انجام دهم. ولی ........ از دست ندهید قصه های بنی اعتماد را......
پ.ن۲:قصه های رخشان بنی اعتماد داستان سرانجام همه شخصیت هایی است که او طی ۲۵ سال در فیلمهای قبلی خلق کرده بود. سرانجامی که در سال ۱۳۹۰ همه آنها را به نوعی به هم پیوند داده است.
برچسب:
نویسنده: ماهان کریمی