یا حتی جوانی که سال گذشته به شدت مرا احترام می کرد و این اواخر به پشتوانه این پندار باطل که اگر نتوانسته خود را در محیط کاریش بالا بکشد لابد من به قدر کفایت حامیش نبوده ام، شاکی از این که چرا در شرکت جدید، جایی برای او تعریف نکرده ام و در عین حال دوست صمیمی اش را دعوت به کار کرده ام، از دیدنم طفره می رود.
حتی برادری که به استنباط غلط خانواده بر من نازل شده و از بی اهمیتی اختلاف سنی سخن می گوید و نامحسوس مرا دعوت به ازدواج می کند.
هیچ یک دردناک تر از این نیست که به پشتوانه حرفی که در یک محل آموزشی از من پیچیده می شود، برخلاف بارهای قبلی وقتی از مقابلم عبور می کنی دستت را بالا آورده، و به یک اشاره من را از سر راه خود کنار بزنی که چه!!!!!!! شاید اندیشه خودساخته تو واقعی باشد و همه این خزعبلات نوشتاری من، پوچ گرایانه و هیچ؟
غافل از اینکه هرچند غرور مردانه ام نمی خواهد دوباره دستخوش بازیهای کودکانه تو شود، خوب می فهمد معنای قول مردانه را. لااقل بهتر از قول های سرشار از دو دلی های تو که هیچوقت تکلیفشان با خودشان معلوم نبود چه برسد به من
برچسب: قضاوت,قضاوت نکنیم,قضاوت نادرست,قضاوت ممنوع,قضاوت عجولانه,قضاوت 95,قضاوت كردن درمورد ديگران,قضاوت نکنیم شعر,قضاوت نکن,قضاوت بیجا,
نویسنده: ماهان کریمی