خرید بک لینک
حرف یا سخن

حرف ................ مجموعه ای است از کلمات بی محتوا، بدون فکر و گاهی از روی غرور، ...... غرور همان رفتاری که نبودنش اتهام سادگی است و بودنش "سر در ابرها"* ، ....... بودن، فعلی که برای نابودیش به چیزی بیش از یک حرف ساده محتاج نیست، حرفی از همان جنس بی محتوا با نوعی متفاوت از کلمه ............ . "حرف"، "غرور" و "بودن" در کنار هم که باشند جمله پر باری خواهند بود، عبارتی سنگین که در عین ابهت، شکننده اند. و اگر روزی بشکنند، صدای شکستشان، جهانی را به لرزه در خواهد آورد. چه پوشالی و چه پر طمطراق، جهانی را بیدار می کند. و همین وضعیت اسفبار "حرف" است که جایگاه ارزش آن را در برابر "سخن" تا این اندازه متزلزل می کند. وقتی عبارتی به زبان می آوریم، مهم است سخن است یا حرف، مغزپخت است یا بر پایه غرور، صادقانه است یا ریاکارانه. نه، اشتباه نکن، غرور هنوز هم برای من مقدس است و در والاترین بخش زندگی ولی جنسش متفاوت شده است. فهوای کلام من همین است که اگر امروز، دیروزی را پشت سر گذاشته ایم که برپایه یک غرور پوشالی، احساساتی را در وجود ما متبلور کرده بوده است، اگر امروز جهان پوشالیمان از هم پاشیده است، نباید زانو بزنیم و به حال گرد و غبارهای سودا زده ای که آسمان نیلگون غرورمان را خاکستری کرده اند تماشا کنیم. امروز من در آستانه ی آغاز فصلی نو، گرد و غبار از جهان پوشالی از هم پاشیده غرورم میتکانم. ............... میتکانم، نه برای اینکه دنیا ادامه دارد، که چون آتیه این شهر را جلال و جبروت پوشالی، نه، ریشه هایی خواهد ساخت که در خاک اندیشه ریشه دوانده اند. و قطعا اندیشه ای که بخواهد به پای احساس نابود شود چیزی جز نابودی بشریت نخواهد بود که قطعا زندگی آرام و سهل امروز نسل ما، بسیار بیشتر از ویس ها و رامین ها، به اندیشمندان دین دارد. آری، من سازنده شهر خودم خواهم بود، حتی اگر قیمتش نابودیش تمام شهرهایی باشد که قیمت ساختشان، غرورهای پوشالی باشد، غرورهایی که ریشه نه در سخن، که در حرف ها دارند، همان حرف های بی محتوا و بی فکر که در آستانه شروع فصل جدید، ملتمسانه تقاضای بازگشت دارند، تقاضای پوچی به قیمت تبلور آتش احساسی قدیمی که هنوز بین خاکسترهایش نفس می کشم. امروز، آغاز فصلی نوست، فصلی فارغ از ترس "در راه بودن زمستان". فارغ از ترس، چون این بار هیزم این آتش نه تر است و نه تازه. امروز ایمان دارم که می توان شهری ساخت بر پایه تعقل و برنامه، شهری که بتوان سر درش تابلو نصب کرد و نوشت : "....... روز تا افتتاحیه" . افتتاحیه شهری که بتواند مامن تمام مردمی باشد که از زمستان فرار می کنند و می خواهند به منزلگاهی برسند که بتوانند برای حراست از آن مبارزه کنند. شهری که بتوانند روی بلندیهایش محکم قدم بگذارند، سر در ابرها فرو ببرند و با اعتقاد قلبی برایش بجنگند

+ تاریخ دوشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۵ ساعت 0:12 نویسنده علی مالکی |

برچسب: نویسنده: ماهان کریمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:11

صفحه بندی