فکر می کنند تلخ است، تلخ است اینکه ساعت 8 شب، تعداد تبریک هایی که شنیده باشی به تعداد انگشتان یک دست هم نشده باشد. نه اینکه قیافه حزن گرفته باشی و دل شکسته از دیگرانی که اتفاقا تعدادشان هم به انگشتان یک دست نمی رسد، که جایی برای کسی نداشته باشی که غیبتش خالی بودن آن را نمایان سازد.
فکر می کنند تلخ است، تلخ است که نبودنت کسی را دلتنگ نکند، نه اینکه تنهایی این روزها آزارت داده باشد، که کسی نباشد که دلتنگ شدن، دل نگران شدنش برایت مهم باشد ............
فکر می کنند تلخ است که در چرخ دوار این روزهای زندگی، برای چهارمین سال متوالی همه این ها را روز تولدت تجربه کنی، نه اینکه تجربه کردنش دلت را به درد آورده باشد که اصولا خودخواه تر از آنی که چنین چیزهایی برایت مهم بوده باشند، که امسال خاص ترین سال زندگیت است.
واپسین ثانیه های دهه دوم زندگی از 4 عصر امروز آغاز شده اند. در حالی که همه فکر می کنند روزگار تلخی پیش روی یک مرد 30 ساله قرار گرفته است، تنها تلخی این سالها بین من و تو گذشت. تویی که ناقض تمام "ما" هایی شدی که امروز باید می بود ولی نیست. تویی که خواستنت را زیر دیوار بلندی که بینمان ساختی در چاله اشتیاق مدفون کردی. همان چاله ی کم عمق پر التهاب که نفهمیدم پایین کدام آجر این دیوار قطور پنهان شده است. تویی که فرصت دانستن را حتی، از من گرفتی، گرفتی تا با یک خداجافظی تلخ شاید، روزگار تلخی های من را با خوشی پیوند بزنی، اما ............................
فکر می کنم تلخ است، تلخ است اینکه بنشینی یک گوشه و نظاره گر بازی غرورت، و غرورش باشی، وقتی پای غریب ترین سفره تولد، بی اختیار کسی را جسنجو می کنی که صاحب تنها صندلی پیش روی توست، کسی که روی صندلیش برگه ای گذاشته و نوشته : مراقب باشید رنگی نشوید. و چه ترس عظیمی در من رخنه می کند وقتی هر روز هجمه اطرافیانی را تحمل می کنم که شعارشان به جماعت است و همرنگی و رسوایی . فکر می کنم تلخ است..........
برچسب: تولدت مبارک,تولد,تولدم مبارک,تولد مبارك,تولدمه,تولدت مبارک اندی,تولدی دیگر,تولدت مبارک عزیزم,تولد مادر,
نویسنده: ماهان کریمی