چه فرقی است بین احساسات انسانی و رویاهای شهوانی، وقتی هدف از هر دو ازدیاد جمعیت و ادامه نسل بشر باشد؟ جسم را هر برهنگی ای به تسخیر بکشد و روح.... مسخر احساسی دروغین باشد، که به حکم فرار از تنهایی، تا ابد نقاب عشق بر چهره انسانیت بکشد؟
روبرویم نشسته و تلاش می کند، قانعم کند ایفاگر نقش اول مرد، در یکی از داستانهای سانتی مانتالی باشم که قرار است مثل همه دروغ های ادبی، روایتی باشد از شکست، فراموشی و آغازی نو.....
می گوید، نصیحت می کند و نمونه می آورد و هزار هزار تمثیل مختلف، اما ....... می دانی، ...... بی خیال اتهام و شاکی و شکواییه ..... چراغ منطق من آنقدرها کم سو نشده که بنشینم، و از دیوار دروغی که پشت چشمهایت پنهان شده است، تیشه بردارم و به ویرانی کاخی بپردازم که بنایش را هنوز آغاز نکرده بودم. که تو خوب میدانی، چرا و به چه انتظاری.......
میخواهم بنویسم، آن لحظه ای را که ......... اما، چقدر حقیرند و چه بی مقدار، حروفی که بنا است از کلمات، جمله بسازند و نمی دانند چه ظلمی و چه ستمی است،فاش گفتن رازهای مگوی مردانه ای را، به آنها بسپاری.......
و میدانی، چه سود که این پست ها، این ادبیات، را فقط من میفهمم و من ...... که شاید، روزگاری که گذرت از این دفترچه گذشت، تو نیز به جمع آگاهان این راز بپیوندی، و چه درد عظیمی خواهد بود، اگر آن موقع دیرتر از اکنون باشد، دیرتری از همه روزهایی که از این تاخیر رنج برده ام، و نمی دانم، شاید رنج نکشیده ای، نمیدانی، و ....... شاید تنی رنجورتر داری..... و نمی دانی هنوز منتظرم
.
برچسب:
نویسنده: ماهان کریمی
تاريخ: چهارشنبه
17 شهريور
1395 ساعت: 2:00